ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
47
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
آن هنگام خواب بودم ، وقتى نزد او رفتم ، عبد الرحمن گفت : چه شده است تو را خواب مىبينم ، به خدا سوگند هم اكنون سه روز است كه خواب به چشمانم نرفته است . فلانى و فلانى را برايم بياور ( تعدادى از مهاجران ) . من نيز آنانى را كه عبد الرحمن مىخواست فراهم آوردم . عبد الرحمن مدت زيادى با آنان در مسجد به سخن گفتن پرداخت سپس آنان از نزد عبد الرحمن رفتند ، سپس على را خواست و مدتى طولانى با وى به سخن گفتند پرداخت . سپس على در حالى كه در مورد عبد الرحمن طمعى داشت از نزد وى بيرون رفت . پس از آن عبد الرحمن ، عثمان را فرا خواند و مدتى طولانى با او به سخن گفتن پرداخت تا اين كه هنگام نماز صبح از يك ديگر جدا شدند ، وقتى كه همهء آنان به جماعت نماز را به جاى آوردند از هر يك از آنان عهد و پيمانى گرفت ، كه آيا اگر با تو بيعت كنم كتاب خدا و سنت رسول خدا ( ص ) و سنت دو خليفهء پيشين را مراعات مىكنى ؟ وى اين سخنان را با همهء آنان در ميان گذاشت و از آنان پيمان گرفت كه اگر يكى از آنان اين سخن را بپذيرد او نيز تسليم گردد . و شمشير خود را در اختيار او قرار دهد عليه كسى كه از آن عهد و پيمان پيروى نمىكند . وقتى اين عهد و پيمان به پايان رسيد عبد الرحمن رو به عثمان كرد و از وى خواست در صورتى كه به كتاب خدا و سنت رسول خدا ( ص ) و سيره و روش ابو بكر و عمر عمل كند و هيچ يك از بنى اميه را بر مردم مسلط نكند ، وى را به عنوان خليفه بشناسد . عثمان تمام اين شرطها را پذيرفت . عبد الرحمن پس از عثمان به سراغ على رفت و به او گفت : با تو بيعت مىكنم بر همان شرط عمر ، كه هيچ يك از بنى هاشم را بر مردم مسلط نكنى . على در اين هنگام گفت : تو را چه رسد كه اين شرط را بر گردن من بگذارى . من خود در خصوص امت محمد ( ص ) داراى اجتهاد هستم و آن طور كه بدانم با تمام قوت و امانت انجام وظيفه خواهم كرد . حال [ ياران من ] در ميان بنى هاشم باشد و يا در ميان غير بنى هاشم . عبد الرحمن گفت : به خدا ، هرگز ، تا اين شرط را قبول نكنى با تو بيعت نمىكنم . على گفت : به خدا سوگند ، اين شرط را هرگز قبول نخواهم كرد . عبد الرحمن از نزد على برخاست و به سوى مسجد رفت و پس از حمد و ستايش پروردگار چنين گفت : من در كار مردم انديشه كردم ، همهء آنان در مورد عثمان اتفاق دارند ، ولى تو ، على ، راهى ديگر ندارى مگر شمشير . آن گاه عبد الرحمن دست عثمان را گرفت و با او بيعت كرد و مردم نيز همگى با عثمان بيعت كردند .